مؤلف مجهول / قدرى

مقدمه 41

جنگنامه كشم و جرون نامه ( فارسى )

دست شاه قلى بيگ صورت پذيرفت . والى فارس به دلايل نامعلوم بر خلاف واقع به شاه قلى بيگ التفاتى نكرد و افتخارات را نصيب امام قلى بيگ گردانيد . » 40 پس از آن ايلچى فرنگيان جهت امان‌خواهى به نزد امام قلى بيگ آمد . « قدرى » در همين حال به طور مبهمى از اعزام سه راهب مسيحى به نزد امام قلى خان در بندر جرون جهت امان‌خواهى اشاره كرده است . آنان در ملاقات با او حاضر به پرداخت يك صد هزار تومان نقد و هر روز پنجاه تومان به عنوان خراج شدند و رضايت دادند كه حاصل درآمد بنكسار به ايران پرداخت شود . خان كشورستان با پير صاحب تدبير « همدم سلطان » به مشورت نشست و پيشنهاد ايشان را مورد بررسى قرار داد . مشاور خان او را به صلح رهنمون شد ، اما خان نپذيرفت و بلافاصله دستور داد كه قاصدى به سمت هرموز روانه شود و از « پردود فرنگ » صحت و سقم گفته‌هاى فرستادگان را جويا شود . كاپيتان پرتغالى با ديدن قاصد خان ، كسى را به بيرون از قلعه اعزام داشت . قاصد ايرانى جهت تحقق صلح ، تقاضاى تحويل قلعه به ايرانيان را كرد كه مورد موافقت قرار نگرفت و قاصد بازگشته و شرايط براى جنگ فراهم شد . « قدرى » پس از آن از قنباره افكندن كفار و شكست ايشان به دست لشكر اسلام ياد كرده و به تفصيل از آتش‌بازى قنباره‌هاى دو طرف و در نهايت امان‌خواهى كفار سخن رانده است . خان فارس جهت اطمينان از امان خواهى و تسليم دشمن ، ابو العلم ايام سيد حسن را به داخل قلعه فرستاد . كاپيتان به استقبال او آمده و از سيد حسن خواست كه شفاعت فرنگيان را نزد خان كرده ، آنان را امان دهد . سيد حسن نيز اين كار را انجام داد و خان همهء فرنگىها را بخشيد . آنان به سلامت از قلعه بيرون آمدند و نواب خان پيروزمندانه وارد قلعه شد . « قدرى » ماده تاريخ اين رويداد را « عيان شد ز دريا دل بت‌شكن » ذكر كرده است كه اين جمله با سال رويداد اين حادثه 1031 ه . ق . مطابقت ندارد و تنها در صورتى كه « دريا دلى بت‌شكن » خوانده شود ، برابر با سال مذكور خواهد شد . امام قلى خان بلافاصله فتح‌نامه‌اى را به شاه ايران كه در آن ايام در زمين داور و قندهار مشغول لشكركشى بود فرستاد . امام قلى خان پس از فتح هرموز با صدور فرمانى به كليهء بازرگانان اجازه تجارت داد و همهء اهالى هرموز را